سيد محمد باقر برقعى

2992

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به اقتفاى مسعود سعد افسرده دل از جفاى دورانم * آزاده‌ام و اسير زندانم از روز نخست گوئيا گردون ، * با اختر نحس بسته پيمانم چون آتش مانده زير خاكستر * من چشم‌به‌راه باد و طوفانم مقهور دو سنگ آسيا گشته * سرگشته ميان پتك و سندانم در معرض خشم آتش و دودم * در معبر سوز برف و بارانم آشفته بود همى مرا دفتر * شيرازه گسيخته است ديوانم گه آلت دست حسرتم بينى * گه پاى به بند يأس و حرمانم كر كرده دو گوش خلق فريادم * بررفته به چرخ چارم افغانم پژمردگى است چيره بر جسمم * افسردگى است آفت جانم از چار طرف مرا ببارد تير * آماجگه هزار پيكانم سربسته همىبگويمت اى دوست * در خانهء خويشتن گروگانم با آنكه به خانه اندرم گويى * آوارهء كوه و دشت هجرانم دل‌شورهء مبهمى فكندم پوست * تب‌لرزهء غم شكست ستخوانم مانند پياده‌اى به ره مانده * شطرنج حيات را هراسانم هر لحظه حريف ، كيش من گويد * در عرصهء زندگى نه سلطانم بر صحنهء نرد هستىام كشته * در شش‌در غم نشسته مهمانم گويى كه در اين فراخنا ميدان * چون گوى در انتظار چوگانم دست از سر من نمىكشد اندوه * غم مىنكند رها گريبانم فردا كه دو ديده وا كنم بينم * افسرده دل و نژند و پژمانم اندوه و محن كه خانشان آباد * آخر زچه‌رو نموده ويرانم گيرد همه روزگار بر من سخت * يك‌لحظه چرا نگيرد آسانم در گردش روزگار مهرى نيست * خون ارچه همىچكد ز مژگانم خونى كه به عمر خورده‌ام بينى * در گردش هر وريد و شريانم با خاطر جمع گويمت اى دوست * در مجمع دوستان پريشانم بر گفتهء خلق گر كه بىدينم * در باور خلق گر مسلمانم نه بيم از آنكه شهرهء اينم * نه فخر بدانكه فتنهء آنم